افسانه ها


روزی یک چوپان یمنی به نام خالد در حالی که گله اش را به چرا می برد متوجه شد که شترها و گوسفندانش با خوردن میوه ای خاص تا آخر شب سرحال بودند. چوپان این واقعه را برای راهبان معبد چهودت تعریف کرد.

آنها مشتاقانه آماده شدند که بفهمند واقعیت ماجرا چیست. کمی قبل از آن که از صحت ادعای چوپان مطمئن بشوند تصمیم گرفتند که خودشان این دانه ها را امتحان کنند و شروع به استفاده از آن کردند تا برای دعا کردن و کار زمان بیشتری هوشیار بمانند.
کلیسا در ابتدا قهوه را نوشیدنی شیطان اعلام کرد تا وقتی که پاپ کلمنت هشتم تصمیم گرفت آن را حلال اعلام کند.

در قرن هفدهم دانشمندان باور داشتند که قهوه نوعی سم است و در روز قضاوت (قیامت/جزا) هر کس از آن نوشیده باشد با چهره ای به سیاهی مزارع قهوه بر خواهد خواست.


در سال 1732 يوهان سباستیان باخ "سنفنی قهوه" را تنظیم کرد كه از طرفی چکامه ای بود درستايش قهوه و از طرف دیگر هدفش ضربه زدن به جنبشي بود كه مانع نوشیدن قهوه توسط زنان مي شد.
اعضا اين جنبش بر اين باوربودند که قهوه زنها را ازخود بي خود  می کند.

سنفنی شامل یک تکخوانی است که می گوید " آه طعم قهوه چه شیرین است! دوست داشتنی تر از هزار بوسه. بسیار شیرین تر از شراب انگور (موسکاتل) من باید قهوه بنوشم."

در قرن 18 گوستاه سوم پادشاه سوئد بر این باور که قهوه سم است برای کسانی که قهوه بنوشند مجازات اعدام مقرر کرد. مجرمین علی الرغم نوشیدن مقادیر زیادی قهوه، از مجازات مرگ در امان ماندند و تا سن 80 سالگی زندگی کردند.


درآتش سوزی که در ابیسینیا رخ داد هزاران دانه قهوه سوخت و رایحه اي  دل انگیز منطقه را فرا گرفت. تنها کاری که زارعین توانستند انجام دهد این بود که از بقایای سوخته قهوه استفاده کننده و به این ترتیب بود که برشته کردن قهوه را یاد گرفتند.

یک روز حضرت محمد احساس خستگی کرد از خدا خواست که به او برای ادامه راهش نیروی بیشتری بدهد. چیزی که آن حضرت در جواب دریافت کرد نوشیدنی تیره رنگی بود به رنگ "حجرالاسود" در مکه. پيامبرآنرا نوشید و احساس نشاط کرد. آن نوشیدنی "قهوه" نام گرفت